شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
280
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
جنازه ، و ساير لشكريان هر يك در مراتب خود ، روان شدند تا بر سر قبر رسيدند . 32 ، 53 - اسكندر پيش قبر نشست ، و امر كرد كه دارا را دفن نمايند . چون امر دفن به اتمام رسيد حكم كرد كه كشندهء دارا را بگيرند و پيش قبر او به دار كشند . 32 ، 54 - چون لشكريان فارس اين قسم شفقتها از اسكندر مشاهده كردند محبت اسكندر در دل ايشان قرار گرفت . اسكندر فرمود كه جميع سواران پياده شده از ميان دو دار بگذرند . 32 ، 55 - بعد از آن فرستاد پيش روشنك كه دختر دارا بود ، و اعلام كرد او را به آنچه پدر او وصيت نموده بود . او قبول وصيت پدر خود كرد . پس اسكندر حكم كرد كه مال بسيارى به جهت جهاز ترتيب داده از براى او فرستاد . برادر دارا را بر فارس خليفهء خود گردانيد ، و جاى دارا را به او مفوض داشت ، و بر مملكت فارس نود پادشاه تعيين نمود كه ايشان را ملوك طوايف گويند ، و بتخانهها را خراب ساختند ، و آتشكدهها را ويران گردانيدند « 53 » ، و بنا نهاد شهرى در مشرق ، و نقل نمود به آن از همه شهرها مردمان با اهل و عيال در آنجا ساكن گردانيد ، مر آن شهر را مرجيانوس نام نهاد كه الحال ناميده مىشود به مرو ، و شهرهاى بسيار بنا نهاد . 32 ، 56 - و در اثناى محاربه و جنگ اسكندر با ملوك طوايف كتابت مادر او روفيا ( المبياس ) رسيد نوشته بود : از روفيا مادر اسكندر به پسرش اسكندر ضعيف الهى كه به قوت پروردگار قويست ، و به قدرت او غالب ، و به قرب سرافرازى « 54 »
--> ( 53 ) - د : گردانيد . ( 54 ) - متن 1 : 264 : و لا تدع للعظمة فيك مطمعا فان ذلك يضعك ( نيز ابن فاتك 233 ) .